عسل همه زندگی مامان و بابا
برای تو می نویسیم که به زندگی ما قشنگی دیگری دادی
سلام و صد تا سلام به همه شما چرا مامان زری این چند وقته نیومده مطلب بنویسه خودش هم نمی دونه فقط اینکه توی هفته گذشته کامپیوتر اداره قاطی کرده بود و یک هفته ایی زمان برد تا درست بشه بگذریم خلاصه اینکه توی این تعطیلی ها بیشتر یا خونه مامان جون مولود ( مامان خودم ) یا خونه باباجون عباس ( بابای باباجعفر ) بودیم و تاسوعا و عاشورا هم طبق روال هر سال امامزاده علی اکبر چیذر شمیران می رویم پنجشنبه هقته گذشته که خونه مامان جون بودیم شب که باباجعفر از سرکار اومد و بعد از شام خواستیم بیاییم خونه نازدونه آنقدر اصرار کرد شب بمونیم که دلم نیومد به حرفش گوش نکنم و شب رو اونجا موندیم همانروز دلارام هم اومده بود خونه مامان جون که به خانمی خیلی خوش گذشت و خوش بحالش شد عسل توی این تعطیلات خونه مامان جون از خاله بتول جدول ضرب رو تا عدد ۳ یاد گرفته و خیلی خوشش اومده از اینکار و مدام با هم بازی می کنیم ( ماشاا... این خاله بتول یک حوصله ایی داره که نگو نمیدونم من چرا اینجوری نیستم) دیشب هم برای اینکه دستورات خانم رو اجرا کنیم برای مهدش رفتیم شهر کتاب پاسداران و از آنجا مقداری وسایل نقاشی - کتاب و سی دی خریدیم و اومدیم خونه چون امروز توی مهدکودکشان قرار بود کار با بوم را آموزش بدهند برای همین خرید بوم - گواش - پولک - صدف و .... در دستور کار قرار گرفت و امروز ببینیم دختر گلمون چه دسته گلی به آب میده از عسل هم عکس جدید ندارم و چند تا عکس چند وقت پیش رو می گذارم نازدونه مامان با شال عربی اش عکسهای نوشدارویی بعد از مرگ سهراب رو دارید که روز عاشورا نمایشگاهی در پاسداران جیگرتو بخوره مامان فعلا خداحافظ ماه محرم آمده بايد دگر شوم فرا رسیدن ایام محرم را به شما دوستان تسلیت گفته امیدوارم در این ماه عزیز عزاداریهایتان مقبول درگاه حق تعالی قرار گیرد و از همه شما عزیزان التماس دعای زیاد داریم تو هفته ایی که گذشت من و عسل بیشتر خونه بودیم فقط روز پنجشنبه با هم رفتیم تا پاساژ گلستان و مرکز خرید پاسداران ولی خریدی به آنصورت نکردیم و من فقط یک دمپایی برای مهدکودک عسل و سی دی شنگول و منگول براش خریدم که خودم از دیدن سی دی خیلی خوشم نیومد از این کارتونهای به درد نخوره ایرانی دیگه بهتر از این نمیشه روز چهارشنبه هم عسل رو برده بودند از طرف مهدکودک تئاتر سفید برفی توی کانون که خیلی خوشش اومده بود و حسابی راضی بود روز سه شنبه هم که اعصاب منو خرد کرده بود چون چکمه اش رو اشتباهی پوشیده بود آخه یاسمن هم عین این چکه رو که من برای عسل خریدم داره منتها از نگین چکمه هاش خبری نیست چون همه رو کنده ( از بس شیطونه این دختر ) و من هم نگران بودم که با کفشهای عسل هم همین کار رو بکنه که خوشبختانه به خیر گذشته بود آخه این یاسمن نمیدونم چه علاقه ایی به نگین و مروارید و منجوق لباسها داره یکبار دیگه هم که عسل لباسی که مروارید داشته تنش کرده بودم رو نصف مرواریدهاش رو کنده بود و منو کلی عصبانی کرده بود جمعه رو به لطف باباجعفر که سرکار بود خونه بودیم و جایی نرفتیم ولی با دخملی کلی بازی کردم و قصه براش خوندم و خیلی کیف کرد عکس پنجشنبه هفته گذشته که شام رفته بودیم بیرون نازدونه خودم عروسک مامانی راستی امروز تولد دلارام جونه ( نوه خاله عسل ) که تولدش رو تبریک گفته و بهش می گیم دلارام جون خیلی دوست داریم
( چه ربطی داره یک هفته خراب بود نه ۱۵ رو
) و از اینترنت خونه هم که نمی شه استفاده کرد چون جون آدم رو بالا می یاره و هم اینکه اصلا وقتش نیست چون تا میری خونه باید مثل تراکتور کار کنی و به کارهای عقب افتاده برسی و با اینکه من ماه دی رو خیلی دوست دارم و دوست داشتم زودتر بیایم و بنویسم ولی این ماه به نیمه رسیده و من هنوز اندرخم این کوچه ام ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()

![]()
![]()
![]()

![]()

![]()

بايد به خود بيايم و زير و زبر شوم 
![]()
( خدائیش آدم تام و جری رو می بینه کیف میکنه اونوقت اینها هم کارتون می سازند ) 


![]()



![]()
![]()

![]()







